دخترِ مریخ
dokhtar.merikhi(at)gmail.com
۱۳۸۹ اردیبهشت ۳۱, جمعه
پرواز
دیشب خواب دیدم دارم پرواز میکنم، حس خوبی بود، اولش میترسیدم که بپرم، یه چتر پاراگلیدر داشتم، محکم گرفتمش، ترسیدم بند هاش دستم رو ببر
ه
. آخر پریدم، خیلی حس خوبی داشت.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
نقل مکان وبلاگ
https://dokhtaremerikh.home.blog
رنگهای بدنم
وقتی کسی مرا رها میکند، چنگ میاندازم در هوا اما نمیگیرمش. دوباره و دوباره چنگ میاندازم. خشمگین میشوم، مشت و لگد میاندازم. حالی دارم ...
پیران چرب و چیل
امروز عصب سیاتیک دردناک و نبضدار را برداشتم و بردم استخر. صبح بود، وسط هفته و آفتاب بود. تابستان شده، تابستان ۲۵ درجهای. وسط هفته این وقت...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر