دخترِ مریخ
dokhtar.merikhi(at)gmail.com
۱۳۹۰ اسفند ۱۸, پنجشنبه
چرخ خیاطی
هیچ وقت فکر نمی کردم
یه چرخ خیاطی کادو بگیرم
و
به این زودی صاحب یه چرخ خیاطی سفید خوشگل بشم. امروز برای اولین بار صدای چرخ خیاطی تو خونم پیچید و همه جا پر از پارچه های رنگی شد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
نقل مکان وبلاگ
https://dokhtaremerikh.home.blog
رنگهای بدنم
وقتی کسی مرا رها میکند، چنگ میاندازم در هوا اما نمیگیرمش. دوباره و دوباره چنگ میاندازم. خشمگین میشوم، مشت و لگد میاندازم. حالی دارم ...
پیران چرب و چیل
امروز عصب سیاتیک دردناک و نبضدار را برداشتم و بردم استخر. صبح بود، وسط هفته و آفتاب بود. تابستان شده، تابستان ۲۵ درجهای. وسط هفته این وقت...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر