۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۴, سه‌شنبه

خودِ خودِ خوشبختی

امروز خودِ خودِ خوشبختی بود. وقتی که یک روز قبل از تولدم توی کوچه پس کوچه های جزیره ای در یونان راه می رفتم. ۹ ساعت پیاده روی در میان کوچه ها و خانه های سفیدی که گه گاه پنجره و سقفی آبی داشتند. پیاده روی بی انتها روی جاده ای مارپیچ روی تپه ای بلند. تا چشم کار می کرد سفیدی بود. آبی بود. آب بود. ابر بود، باد بود و خورشید. باد شدید بودخوشبختی توی رگ هام بود، توی خون و سلول هام.
و افسردگی دور بود، مثل یک خاطره فراموش شده.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

نقل مکان وبلاگ

https://dokhtaremerikh.home.blog