دخترِ مریخ
dokhtar.merikhi(at)gmail.com
۱۳۹۳ اسفند ۵, سهشنبه
خمیرِ بازی
من مثل یه خمیرِ بازی ام. هرچی روزگار مشت و مالم می ده
،
خستگیم بیشتر در می ره. نرم تر می شم. حباب های هوام از بین می ره. روز به روز پررنگ تر می شم. آماده تر برای داشتن یک عالمه شکل های خوب, خلاق و عجیب.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
نقل مکان وبلاگ
https://dokhtaremerikh.home.blog
پیران چرب و چیل
امروز عصب سیاتیک دردناک و نبضدار را برداشتم و بردم استخر. صبح بود، وسط هفته و آفتاب بود. تابستان شده، تابستان ۲۵ درجهای. وسط هفته این وقت...
رنگهای بدنم
وقتی کسی مرا رها میکند، چنگ میاندازم در هوا اما نمیگیرمش. دوباره و دوباره چنگ میاندازم. خشمگین میشوم، مشت و لگد میاندازم. حالی دارم ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر