دخترِ مریخ
dokhtar.merikhi(at)gmail.com
۱۳۸۹ فروردین ۱۷, سهشنبه
باد ...
اینجا همش باد مییاد، بهار باد مییاد، تابستون باد مییاد، زمستون باد مییاد.
امروز باد اومد، منو توی آغوشش پیچوند، منو با خودش برد، داشت با موهام عشق بازی میکرد، باد اما به صورتم بوسهای نزد.
اینجا همش باد میاد، باد میاد...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
نقل مکان وبلاگ
https://dokhtaremerikh.home.blog
رنگهای بدنم
وقتی کسی مرا رها میکند، چنگ میاندازم در هوا اما نمیگیرمش. دوباره و دوباره چنگ میاندازم. خشمگین میشوم، مشت و لگد میاندازم. حالی دارم ...
به بهانه روز خشونت علیه زنان
قبل از این که مهاجرت کنم خشونت برام تنها کتک و مشت و لگد بود و جای انگشتان ضارب روی بدنم که قرمز رنگ می شد و دردناک بود. اصلا روحم هم خبر ن...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر